سيد محمد كمره اى
349
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
امروز هم شنيدم كه نجمآبادى را در جريده سه روز قبل [ نوشته بود ] كه از عراق به قم [ رفته ] كه حكومت قم او را به طهران برساند . بعد به خانه آقا مشهدى رضاى كاشانى رفته ، صحبت استيلاء و مردم جمعكنى پسر سردار اسعد محمد خان كه به رقابت امير مفخم توسعه در خودش از حيث نفوذ مىدهد و با دالائىها و بعضى تجار و امير حشمت و محرمانه سالار محتشم هم خودش را به او چسبانده و ميل به خريد املاك كمره ، قدرى هم از خوردن و چاپيدن سيد رحيم نقل كرد كه گندم ، جو ، كاه هرچه بتواند از شما مىخورد . بعد اظهار كرد يك تخته باغ در خمين به دويست و ده تومان خريدهام و سالار محتشم براى اينكه من چرا از آنجا ملك خريدهام با من بد و طرف شده ، مىخواهم به شما بفروشم ، و الا به غير خواهم فروخت . بعد قرار شد بيايد قيمتش را تمام نمايد تا من از او بخرم . ساعت يك از شب بلند شده ، او هم تا سر بازار خياطها با من آمد ، او به دواخانه و من رو به خانه . قريب به دو خانه رسيده مشغول تحرير شده ، احمد هم بيرون . ساعت سه و نيم شام آبگوشت و پنير و سبزى خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] شنبه هيجدهم شوال . - صبح بعد از چايى با احمد مشغول انداختن دو درخت صنوبر كه معوج و پرسايه بود شده ، در بين آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى آمد . چون حالتى سابقا نداشت و رفع شده بود يادى از من كرده ، به قدر ساعتى نشسته صحبت نموديم ، از اوضاع تنكابن و اينكه سپهسالار رفته و هرچه سايرين از دهات و رعاياى او گرفته بودند به خود رعيت حواله كرده ، شانزده هزار قوطى برنج ، پولش را حكم كرده كه از رعاياى بدبخت بگيرند و مشغول گرفتن سوار شده ، معلوم نيست به چه نسبت سوار مىگيرد . بعد از عمل حاج محمد رضاى تاجر ، پيشكار حاج معين بوشهرى كه در دار العجزه تحويلدار و با اختيار تامه بود چه خيانتها و چه قسم دخلها از دار العجزه نموده كه عقل حيران از طرز دخل و چپاول او مىنمايد . بعد ايشان رفته ، ننه اسماعيل هم رفته بود . پرسيدم . بتول گفت گويا به مريضخانه رفته است . نزديك ظهر خواستند ناهار بياورند مانديم معطل ، اگر ناهار بخوريم و نگذاريم ، شايد ننه اسماعيل بيايد ناهار نخورده ، و اگر بگذاريم شايد نيايد و ناهار ضايع شود . تا بعد از ظهر معطل . بعد ناهار آبگوشت و قدرى